تبليغاتX
قصه های سرزمين اشباح

قصه های سرزمين اشباح

هری پاتر- دارن شان - دلتورا-جان کریستوفر-اُ این کالفر-آنتونی هوروویتس-فلیپ پولمن-آر ال استاین و ...

HOMEPAGE

E-MAIL

BLOGSKIN

السلام علیک یا مخاطبان و المخاطبات والبیکاران. والسلام و علیک یا وبلاگی!

 ?How r u? Whets news? r u ok

حال میکنین؟همه زبونا رو بلدم!حاجیتون بین المللیه! با اجازتون یه مدت بود حس و حال آپ نداشتم. وبلاگمون هم واسه بعضیا فیلتره. موندیم چی کار کنیم. کماکان همگی در کف کتاب سایه مرگ هستیم که به استحضار می رسانم...نه، چیز خاصی ندارم که به استحضار برسونم. حدود تقریبا یه ماه نبودم و باید جبرانش کنم. اینو اول بگم که این آپ درباره دارن شان و هری پاتره.

می خوام دوباره برم تو نخ منتقدی و اینا!

یه سایت همین نزدیکیا وجود داره به نام طرفداران فانتزی بازم با اجازتون من عضو این سایتم. با شناسه Sirius-Shan عینک. بعد ازFinish  شدن کتاب() من یه بحثی تو انجمن های سایت باز کردم با این عنوان که چه بلایی سر کرنل اومد؟ یحتمل این سئوال شما هم هست. بگم خدا دارن شانو لعنت کنه که داستاناش همیشه جاهای حساس تموم میشه!

اگه بگیم کرنل مرده، که نمیشه. چون این داداش، یکی از قسمت های کا-گاش بود. اگه بمیره که اصلا داستان به هم میخوره. ولی یه صورت داره. فهمیدیم که کا-گاش میتونه منتقل شه. پس اگه کرنل مرده باشه، کا-گاش به یه نفر دیگه منتقل شده. پس اون نور چی بود؟ چرا پنجره نابود شد؟ حداقلش چند دقیقه وقت لازمه تا یه پنجره از بین بره. شاید یه نفر از سرزمین دیموناتا، کرنل رو کشیده تو! بازم پنجره چرا انقدر زود از بین رفت و اون نور چی بود؟ شاید کرنل رفته کمک گرابز. بازم سئوال قبلی مطرح میشه. شاید کرنل اشتباهی نور های جدید رو که بعد از پیوند چشمای جدیدش میتونست ببینه، به هم متصل کرده و اون نور تشکیل شده و باعث شده یا کرنل بمیره، یا از داخل پنجره عبور کنه.ولی دارن شانی که مرگ یکی از شخصیت های فرعی مثل شارمیلا رو انقدر حماسی توصیف میکنه، چه طور میتونه یکی از کاراکتر های اصلی رو انقدر ناشایست نابود کنه؟ شخصیتی که یکی از کتاب ها به اون اختصاص داشت.

 فرض بگیریم که کرنل مرده. حالا کا-گاش به کی منتقل میشه؟بک؟ درویش؟یا...کایریلی؟ شاید دارن شان میخواد کل کا-گاش به یه نفر منتقل شه و فقط به یه شخصیت بپردازه. مثل بک. شاید هم اینو نمی خواد. یعنی شاید نمیخواد درویش رو بکشه و کا-گاش رو به اون انتقال داده. این میتونه توجیه مناسبی باشه برای این سئوال که چرا هنوز درویش تو قایق زندس؟ یا شاید هم کا-گاش به کایریلی منتقل شده که البته بعیده. چون کا-گاش شعور داره و فرق یه فرد قدرتمند مثل بک و یه آدم بی شعور و ترسو مثل کایریلی رو می فهمه.

این متنی که الان خوندین، چکیده و خلاصه ی تموم اون بحثی بود که تو سایت شکل گرفت. حتی بعضی از جمله ها رو هم دقیقا مثل جمله ی خود اعضا نوشتم.

به هر حال، چه کرنل مرده باشه چه زنده باشه و هر بلایی سر کا-گاش اومده باشه، باید صبر کنیم.

قسمتی از کتاب هشتم دیموناتا:

گرابز گریدی گام های جدیدی در هشتمین کتاب دیموناتا بر می دارد. اما باید بدانید - متجاوز خورده خواهد شد! "ما به دنبال گرگ نماهاییم، همونطور که سطحی به قضیه نگاه می کنیم. تغییر کرده ، بدطینت، هیولایی پر مو با دندان های نیش و چنگالهای تیز و ماهیچه های قوی. هیولای درون من سعی می کند که به سطح بیاید، بی صدا در میان نفس هایش زوزه می کشد. من هیچ وقت خودم رو از دست این گرگ خلاص نکرده ام!" در همین حال که سایه ی مرموز ارتشی از هیولاها می سازد، گرابز و گروهش در ناامیدی به دنبال پاسخ اند. اما وقتی اون ها رهبر جدیدشان را دنبال می کنند، او آن ها را به دشمنی قدیمی و غیر قابل پیش بینی راهنمایی می کند، لمب ها. نفرین گریدی ها با خون خواهی بازگشته. گرگ نماها آزاد شده اند، و آن ها گرسنه اند!
با توجه با این متن و کاور کتاب هشتم، واضحه که گرابز تغییر خواهد کرد! چقدر مخوف!
فکر کنم همین کافی باشه. اما...من از هری پاتر هم نام بردم. چیز مهمی نیست. یکی اینکه اکران فیلم 6 به تعویق افتاد. فکر کنم تابستون سال دیگه. بعد اینکه تو ادامه مطلب، عکسا ی فیلم 6 و گذاشتم.همراه با کاور کتاب هشتم دیموناتا.

ولی تریلر رو اینجا میذارم.برای دیدن ویدیو ها به نرم افزار QuickTime Player نیاز دارید.

     فـــــــرمــــت    کیــفــیــت         انـــــــــــدازه
1 تریلر بازی شاهزاده دورگه mov بسیار عالی 27.29 MB
2 تریلر بازی شاهزاده دورگه wmv بسیار عالی 25.86 MB
3 تیزر شاهزاده دورگه flv عالی 355 KB
4 تیزر تریلر رسمی شاهزاده دورگه جدید wmv عالی 5.82 MB
5 تیزر تریلر رسمی شاهزاده دورگه جدید mov بسیار عالی 40 MB
6 تیزر تریلر رسمی شاهزاده دورگه (با زیرنویس فارسی) جدید wmv عالی 5.30 MB

قابلی نداشت.

 کاری؟باری؟

تا بعد...


ادامـــه مــــطـــلـــب

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط محسن |


با سلام، بی سلام، فرقی نمیکنه! مهم اینه که من الان پست کردم! خوبه نه؟خب...چه اخبار؟ ما نیستیم خوش میگذره؟

اینا رو بی خیال. دوباره سر بحث برادر ارجمند، استاد گرامی، جناب آقای آنتونی هوروویتس هستیم. کتاباش رو که تو پست قبلی گذاشتم. اینجا هم یه سری چیزای دیگه میخوام بگونجونم!

چند تا چیزو اول بگم. چون من هنوز کتابای آنتونی رو نخوندم...بله! درسته! خودم هنوز نخوندمشون. زیاد از کتاباش خبر ندارم که مثلا کودوم کتاب جزو کودوم مجموعس و از این جور چیزا. پس به من گله نکنین.

5 تا از کتابای آنتونی هوروویتس، جزو ترسناک ها هستن. انتشارات کاروان این 5 تا رو بسته بندی کرده و یه کتاب بزرگ درست کرده. افتاد؟مثل دلتورا که هم کتابای تکیش هست و هم مجموعه ای. امیدوارم افتاده باشه!

نويسنده : آنتوني هوروويتس
مترجم: گيتا گرکاني
انتشارات: کاروان - کتاب لوک
تاريخ چاپ: 1387
تعداد صفحات:456
قيمت : 68,000 ريال

خلاصه اي از پنج کتاب :
-
ترس
گري از حومه ي شهر بدش مي‌آيد. خسته کننده است. اما چيزي او را به دردسر مي‌اندازد. شايد حومه‌ي شهر هم از گري بدش مي‌آيد؟
کوين عاشق بازي‌هاي کامپيوتري است، اما بازي آخري تمام قانون‌ها را زير پا مي‌گذارد و بي‌رحم است...
-
اتوبوس شب رو
جشن هالووين است، اما مرده‌هاي متحرک داخل اتوبوس، براي بالماسکه نيامده‌اند!
وقتي پدر جاکوب، مسافري سر راهي را سوار مي‌کند، جاکوب در موقعيت مرگ و زندگي گرفتار مي‌شود. کسي دارد رازي مرگ آور را پنهان مي‌کند.
و آن مرد زرد چهره‌اي که در عکس پاسپورت پيتر به جاي او افتاده کيست؟ او که خود پيتر نيست... پس کيست؟
-
کلبه ي نحس
همه ي صاحبان قبلي کلبه ي نحس در جاهاي عجيب و غريب مرده‌اند. بعضي مي‌گويند کاملاً اتفاقي، بعضي نه! هريت دارد روياي ترسناک و وحشت انگيزي مي‌بيند، اما دقيقه پشت دقيقه مي گذرد و او منتظر است تا بيدار شود اوضاع رو به راه شود... آيا اوضاع رو به راه مي‌شود؟
-
دوربين قاتل
جيمي از اين که دوربين را در حراجي پيدا کرده خيلي خوشحال است؛ تا اين که کم کم مي‌فهمد هر چيزي که عکسش را مي گيرد، يا مي‌شکند يا مي‌ميرد.
هنري خيلي زود شستش خبردار مي‌شود که کامپيوتر جديدش زنده است و از قمار هم نمي‌ترسد،‌اما با زندگي مردم!
-
گوش ميمون
عمو نايجل تصميم دارد آفتاب بگيرد. اما تيم مطمئن است اتفاق بسيار مهيب و شومي قرار است رخ بدهد.
بارت، گوش جادويي يک ميمون را از بازاري در مراکش مي خرد. اما قرار است بارت بفهمد آرزو کردن هميشه بي خطر نيست: حتی خطر مرگ کمتر است از آرزو کردن!

یا علی! انصافاً ترسناکه.

فکر کنم همینا کافی باشه. چون اگه طولانی شه، کسی نمیخونه.

یادتون باشه! همیشه حق با مشتریه! و همیشه حق با عابر پیادس!و شما ها هم هم عابر پیاده وبلاگمین و هم مشتریا! بوووووووووووووق...آخ...ببخشید! از تو آرشیوم یه اتوبوس فرار کرده!!

بازم ببخشید که زیاد چرت و پرت گفتم.

تو ادامه مطلب عکسای آنتونی هوروویتس رو ببنید.

اگر هم خواستین نظر بدین. از نظر من اشکال نداره....

همین. کاری؟باری؟

تا بعد...

ویرایش:برو بچ شرمنده، ادامه مطلب یادم رفت. خب چیه مگه؟گناه که نکردم! ببینین خب...

در ضمن، کتاب سایه مرگ رو هم دانلود کنین.



دانلود بخش اول


دانلود ورژن مخصوص تلفن همراه


دانلود بخش دوم


دانلود ورژن مخصوص تلفن همراه

دانلود بخش سوم


دانلود ورژن مخصوص تلفن همراه


ادامـــه مــــطـــلـــب

+ نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387ساعت 6:34 قبل از ظهر توسط محسن |


سلام دوستان! برای اولین باره که این پستم متفاوته. حوصلم سر رفته بود، گفتم بیام بنویسم. حالا هرچی شد. میگن هرچی از دل برآید، خوش آید!!  اصلا میگن هر چه بادا، باد! من معمولا وسط امتحانا وقتی دیگه میبینم هیچ امیدی به جلویی و پشت سری و از این جور چیزا نیست،(قبلا از مخ خودم صلب امید کردم)میگفتم...هر وقت به اون موضوع های بالا امیدی ندارم، این جمله رو میگم: ولش کن بابا...هر چه بادا، باد... این رمز موفقیت منه . به قول اون طبلیغه: به شما هم توصیه میکن استفاده کنین!(اگه مفهوم نبود بگین تا بیشتر توضیح بدم.)

نمیدونم متوجه تغییرات شدین یا نه، ولی به هر حال می گم. چون دوست ندارم کسی رو منتظر بذارم. من تصمیم گرفتم یه تحولی تو وبم بدم. البته روند کلی وبلاگ هیچ تغییری نمیکنه. فقط شاید کار من راحت تر شه. اکثر وبلاگا فقط درباره یه چیز خاص مینویسن. مثلا همین هری پاتر! یکی نمیاد بگه بابا! به خدا هری پاتر تموم شد! بچه هاش هم اومدن سال اولی شدن. چرا وبتون فقط درباره هری پاتره؟؟البته یه احتمال میره که داستان ادامه داشته باشه. مثلا بعد ها، هری و پسرش، پسر ولدمورت رو اذیت کنن.  اگه هری بشه یکی از استادای هاگوارتز و ولدمورت هم یه بچه از یه جایی داشته باشه، این رابطه مثل رابطه اسنیپ با هری یا لوسیوس مالفوی با هری میشه! به جز اینکه هری پاتر و پسرش به این و اون کرم میریزن. آخرش هم ساینزمون(پسر ولدمورت. ما که داستان گفتیم، بذار اسم هم داشته باشن دیگه. ) هری رو میکشه و و با دختر هرمیون ازدواج میکنه. همین طوری تا به آخر. هی بچه های ساینزمون بچه های هری رو میکشن، هی برعکس و با نسلهای هرمیون اینا وصلت میکنن.

جو گرفته دیگه...کاریش نمیشه کرد...رشته کلام  از دستم در رفت.  یه نفر اومد نشست اینجا و مدت ها مزاحم شد و وقت با ارزش منو گزفت و منم مجبور شدم نوشتن رو متوقف کنم. تازه افتاده بودم رو دور نوشتن. آخه اصولا من دوست ندارم وقتی دارم چیزی مینویسم، یکی منو بپائه یا نیگام کنه. اخلاقمه دیگه. چی کار کنم؟؟

همون طور که اون بالا گفتم، من اصلا خوشم نمیاد یکی رو منتظر بذارم. برای همینه که زود میخوام تغییر وبم رو بگم. هیچی بابا! موضوعاتشه. یه نیگا به زیر اسم وبلاگ و موضوعات بزنین متوجه میشین. از این به بعد درباره این نویسنده ها هم مینویسم. البته، بیشتر هم خواهند شد.

برای شروع بریم سراغ آنتونی هوروویتس، نویسنده داستانهای ترسناک. بیوگرافی آنتونی هوروویتس تو ادامه مطلبه. حتما بخونین یا اگه نمیخونین، سیوش کنین شاید یه روزی به درد خورد. این کار رو هم نمیکنین؟ نظر که میتونین بدین

خب. و اما خود مطلب رو بچسب!  نیمه ی اول کتاب سایه مرگ، و آثار آنتونی هوروویتس رو همینجا دانلود کنین و نظر فراموش نشه:

 

اتوبوس شب رو

دانلود کتاب

.......................................................................................................................................

دو صفر هیچ

دانلود کتاب

.......................................................................................................................................

کلبه نحس

دانلود کتاب

....................................................................................................................................... 

 لایت مووز

دانلود کتاب

....................................................................................................................................... 

دوربین قاتل

دانلود کتاب

 .......................................................................................................................................

مردی با چهره زرد

دانلود کتاب

....................................................................................................................................... 

مسافر

دانلود کتاب 

....................................................................................................................................... 

دانلود بخش اول کتاب سایه مرگ(۹ فصل اول)

پ. نون۱: عذر خواهی می کنم که بیشتر این پست چرت پرت بود

پ. نون۲: این "پ. نون" ها باید اینجا باشه یا بعد از عبارت "کاری؟باری؟تا بعد...؟"

همین

.. کاری؟باری؟

ادامه  مطلب فراموش نشه.

تا بعد...

 


ادامـــه مــــطـــلـــب

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط محسن |